بادختر داییم دعوام شد
می خواستن بهش بگم خیلی اوسکولی
بهش گفتم خیلی کس خولی
به هم گفت چی؟؟؟؟؟؟؟.
گفتم: هیچی هیچی.
خواهرای عزیز تز روسرو شال بدتون میاد و دوست دارین موهاتون پیدا یاشه اشکال نداره
این که چیه روسرتون درست میکنین
ببخشیدا ادم یاد کوهان شتر میفته
بخدا برا خودتون می گم
امروز خیلی روز مزخرفیه
الان پدر مادرم باهم دعوا کردن پدرم رفت اداره مادرم رفت خونه خالم
منم خونه تنها موندم
یعنی بغض تو گلوم جمع شده غرورم اجازه نمیده خالیش کنم
این دومین بار بود که باهم دعوا می کنن
این اتفاقا توخونه ما خیلی کم میفته
ولی وقتی میفته تا یک هفته حوصله هیجی رو ندارم
وای حتی فکرشم نمی کردم بعد از مدزسه باز مجبور باشم 24 ساعت بیدار باشم
اقای دکتر اونقدر به همون تکلیف می که وقت واب نداریم
الان اونقدر بی حالم که نمی دونم چیکار کنم
امروز نمره زبانمم اومد اگه این ترمه تاپ می شدم میرفتم acc 9 می شنستم
مطمعنم از قصد به هم کم دادن تا من نرم بالاacc9بشینم
دوسداشتم همونجا مربی مون رو خفه کنم
امروز رفتم بعد از یک ماه کارنامم رو گرفتم
وقتی رفتم تو دفتر
به هم گفتن اقای کشتکار شما از افرادی هستید که سال دیگه باید مدرسه رو ترک کنید
یه کار نامه به هم داد دیدم معدل نوشه 16/77 همونجا بغض گرفتم نفسم گرفت اشکام رو صورتم جاری شد داشتم از اتاق میرفتم بیرون که مدیر به هم گفت باهات شوخی کردم اسم کارنامه رو خوندم دیدم مال یکی دیگست .
کارنامه خودم رو بهم داد دیدم دیدم شدم 19/77
دوسداشتم اون موقع بازی gta باشه رمز تفنگ بزم با rpg بکشمش
نزدیک بود سکته کنم.
یادم میاد یه روز سرکلاس دینی آقای محمدی داشت یه موضوعی رو توضیح میداد بهش گفتم:
میشه یه بار دیگه این موضوع رو توضیح بدین؟
گفت:میخواستی بشنوی!
زیر لبی گفتم:بی شعور!
گفت:چی گفتی؟!
گفتم:میخواستی بشنوی!!!
بخاطر همین موضوع دوتا منفی به هم دادن
ولیبعد کلاس با بچه ها خیلی خندیدیم
خیلی جالبه الان ما ظر فامون رو از ماشین ظرف شوی اوردیم بیرم دیدم رنگ همشون رفته
مامانم به جای تاید وایتکس ریخته بود
اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺟﻠﻤﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﻫﺴﯿﺘﺪﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﺍﺷﺒﺘﺎﻩ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟؟؟
123456789
123456789
123456789
.
ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻤﺎ ﺍﻻﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟؟؟
.
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﯾﻦ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ!
ﮐﻠﻤﻪ ﻫﺴﯿﺘﺪ - ﻫﺴﺘﯿﺪ
ﺍﺷﺒﺘﺎﻩ - ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ
ﻣﻦ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﺭ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﻫﺴﺖ!!!!
ﺑﻬﺘﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ ﺍﻭﻝ ﺍﺗﺒﺪﺍﯾﯽ ﺑﺨﻮﻧﯿﻢ ؟؟
.
.
.
ﺣﺘﯽ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﻭﻝ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﻫﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻪ!!
.
.
ﭘﺲ ﺑﺮﯾﻢ ﺍﻭﻝ ﻣﻬﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﺨﻮﻧﯿﻢ
.
.
.
ﺣﺘﯽ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﻬﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻪ!!!
ﭼﺮﺍ ﺭﻓﺘﯿﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻬﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ؟؟؟؟
ﻫﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻪ ﻫﻪ
ﺍﻟﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ ﯾﺒﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻫﺎ؟؟؟؟؟
ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺒﺮﯾﺪ!!!
.
.
.
.
ﻫﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬﻬه
ﺣﺘﯽ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻪ!!
ﺧﺨﺨﺦ :
ﺧﻮﺏ ﺳﺮﻛﺎﺭ ﺭﻓﻨﻴﺘﺎ :
ﺑﺎﺯﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺧﻮﻧﺪﻱ ﻛﻪ ﺭﻓﺘﻨﻮ
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
سلام
همین الان از موسسه رسیدم
رفته بودم سوالام رو از اقای رزمینیا بپرسم
دیدم اقای باستینم اون جاست .
پلاچ تر این این ادم ندیدم من .
با خانم خاجگانی میاد توموسسه با ایشون میره بیرون.
11 ساعت تو موسسه آنه
کار مفیدیم انجام نمیده
ازش پرسیدم سوالا رو حل کردی
گفت وقت نکردم
گفتم پس چیکار می کردی
گفت سوپرماریو بازی می کردم
هی بچه ها همین الان یه اتفاق با حال برام افتاد بهتره شماهم بدونین.
موبايلم زنگ خورد
مــن : بله بفرماييد
اونور خط : ببخــشيد اين خطِ نازنينه؟
مـــن :بله بفرماييد
اونور خط با تعجب : نازنين کجاســت؟
...
من : همينجاســت! رفته بيرون الان مياد ...
اونــور خط پريد وسط حرفم با عصبانيت : نازنين آشغال ...يعنـــي چي رفته بيرون؟؟؟؟(چون صدای من یه زره پشت تلفن نازک می زنه این طوری فکر کرد)
من : ببخشـــيد اگه امکان داره با دوســـت دختر من درست صحبت کنيد
اونور خط در حال انفجـــار : گوشي رو سريع بده بهش مرتيکه عوضــــي
من : شوخـــي کردم آقا اشتباه گرفتيد ...
اونور خط : کصاااااااااافتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
گوشــــي رو قطع کرد
مـــن : =))))))))))))))))))))
رفته بودم گل فروشي برای روز پدر گل بخرم يه گل خوشگل بزرگ ديدم برگشتم گفتم :آقا اين طبيعيه؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دختر 5ساله دراومد جلو همه گفت په نه په سزارينه! :-|
اينا بچه نيستن که افعين افعـــــــــــي:-|
مامان با بابام ماه پيش با هم دعواشون شد ،
مامانم قهر کرد رفت خونه مامانش اينا
بابام گفت به جهنم خودم به تنهايي زندگي ميکنم
بعد از چند شب که کلي ظرف نشسته تو کابينت جمع شد
دستا رو زد بالا ظرفا رو بشوره ديدم زير لب داره غر ميزنه
و ميگه اينم شد زن ببين اين قابلمه ها چقدر جرم گرفته سياه شده
صدام زد اهاي پسر بيا ببين انقدر ساييدم اين قابلمه ببين چه برقي ميزنه
کيف کن برو برا مامانت تعريف کن
رفتم نگاه
کردم ديدم همه قابلمه هاي تفلون مامانم
رو با سيم ظرف شويي به قدري ساييده که سفيد شده ....
... فقط اب دهنم رو قورت دادم
و اماده شروع نبردي به عظمت جنگ جهاني دوم شدم =))
اما وقتی مامانم فهمید با کمال تعجب دیدم که هرهر خندید وبرگشت خونه تا الانم باهم خیلی خوب بودیم.
همین الان یکی از دوستام داد
منوببخشیدا
يه جوجه تو تخمش
.
.
.
.
.
.
.
.
ميگوزه خفه ميشه
نخند اين يه داستان غم انگيزه!!
=))))))
بازم معظرت می خوام
باداییم رفتیم دانشگاش یه کاری داشت .
يــــه دختــــرٍ تــــرم اولــــي يک باره برگشتـــه ميگه:
ميشه فــــــري صداتون کنـــممممم؟!
داییم: خيـــــــــر!
دختــــرٍ: چــــرا آخـــه؟ مـــن اسمــتونُ خعلـــي دوس دارممممم؟! :(
داییم: مــا که هيــچ برخوردي باهم نداريـــــــــم چــــرا ميخاين فري صدام کنيد؟!
دختـــــرٍ: خو وختـــي مـــن بگــــم فري , شمــام ميگين بعــــله منم احساس ميکنـــم خـــانومتونم, راســــــــــي مـــن 3شنبه ها بـــا شما کلاســام تمــوم ميشه, خوشحـــال ميشــم منُ برســـــونيد؟! :)
داییمم گفته:ميخــــام 100سالٍ نــــوري خـــوشحال نشـــي زيقــــــــــي؟!
اونقدر با داییم خندیدیم.
امروز بعد دو سه هفته با نيم ساعت تاخير رفتم كلاس رباتیکم... :|
استاد گفت به به آقاي کشتکار..
نمياي نمياي وقتيم مياي با نيم ساعت تاخير مياي... >:O
يكي از دختراي كلاس گفت:
استاد مگه فيسبوك و پيجش ميزاره وقت كنه كلاسم بياد... :))
استاد برگشت گفت از پستات راضيم خوش اومدي برو بشين... :)
من :)))))
استاد :))
دختره :|
كلاس =))
واسه بازي شاهین و فولاد رفته بودم استاديوم ، آخراي بازي بود که يکي از دوربينهاي صدا سيما زوم کرده بود روي من بيچاره و داشت زنده ، تصويرم رو پخش ميکرد!!
من از خدا بيخبر هم انگشتم رو تا ته کرده بودم تو دماغم و 360 درجه ميچرخوندم ... بعد انگشتم رو در اوردم و ماليدم به لباس نفر کناريم!!
بعد از چند لحظه دخترداییم باهام تماس گرفت و با گريه بهم گفت :
خاک تو سرت ، بي فرهنگ.! فقط ميخواستي ابروي من رو جلو دوستام ببري... ديگه يه لحظه هم نميخوام ببينمت!! تا اومدم بگم چي شده زرتي قطع کرد!!
هنوز گوشيم رو تو جيبم نزاشته بودم که بابام تماس گرفت و گفت:
حالا به جای کلاس زبان ميپيچوني ميري فوتبال ببيني اره !!! امشب اومدي خونه اون دماغت رو صاف ميکنم ، پسره ي بي شخصيت!!
اونم زارت قطع کرد!!
دوباره گوشيم صداش در اومد. اينبار دوست مدرسه ایم بود... دوستم.. گفت:
اقا چه صحنه اي بود... کلي خنديديم با بچه ها... يادت باشه اومدي يه دکتر زيبايي بهت معرفي کنم ، اون دماغت رو عمل کني!!
زارت قطع کرد!!
هنوز تو شوک حرفاي اين سه نفر بودم که ديدم ، نفر کناريم داره با عصبانيت نگام ميکنه و يهو يه کشيده ي محکم خابوند تو گوشم و گفت:
تا تو باشي دفعه ي بعد اشغالاي دماغت رو با لباس اين و اون پاک نکني!!
يعني اگه من دستم به اون فيلمبردار برسه!!
بابام رفته هويج خريده ميگه: عقلت که کار نميکنه پس اين هويج و کوفت کن که حداقل چشمات براي تقلب کار کنه .
يه همچين باباي روشن فکري دارم .......
گواهي نامه گرفتن مامانم حدود يک سال و نيم طول کشيد
قبول که شده بود منم باهاش بودم انگار افسره از مامانم خوشحال تر بود !
دماغم شکسته بود عملش کردیم
آوردنم خونه ، بابام هي مياد تو اتاقم ميگه حيف نبود اون گرز دزد ترسون منو دادي رفت ؟
خانم هاي عزيز لطفا جزوات را با خودکاري غير از آبي ، مشکي و حداکثر قرمز ننويسيد
موقع کپي گرفتن ، بدجور ميوفته !
در صورت تکرار اين عمل جزوه اصلي از شما گرفته خواهد شد و کپي ها را تحويلتان خواهيم داد
با تشکر ، از طرف کشتکار
✘ℭoη†iηuê✘
m-ikr |
صفحه قبل 1 ... 2 3 4 5 6 ... 8 صفحه بعد